بـــی‌دلـــیـــل

فشنگ‌هام تموم شد.چراغا رو خاموش کن، بیا بغلم

دویست و نود

آمازون یک سریال نسبتا جذاب دارد به اسم خانم مایسلِ شگفت‌انگیز. طبیعتاً شخصیت اولش هم همین خانم مایسل است. شوهرش کارمندی است که آرزویش استند‌آپ کمدین شدن است. یک جایی وسط‌های قسمت اول سریال، یک دیالوگ کوتاه و قشنگ می‌گوید به زن. بهش گفت:«می‌دونی رویا چیه؟ رویا، یک چیزیه که عاشقشی و باعث میشه که به خاطر اون، شغلی که ازش تنفر داری رو تحمل کنی‌».
این‌طور دیالوگ‌ها می‌توانند تکان‌دهنده باشند. چون عامل درد را بی‌پرده می‌گذارند جلوی چشم آدم. در واقع فکرهای ته پستوی ذهن آدم که از آن‌ها خبر هم ندارد را تبدیل می‌کند به کلمه و از زبان یکی دیگر آن را می‌زند توی سرش. درست همان کاری که دکتر با مریض می‌کند. درد ناشناخته‌ی او را تبدیل می‌کند به کلمه و آن را می‌کوبد توی ملاجش. حقیقت بی‌رحمانه.
رویا چیزی است که آدم به خاطرش می‌تواند از تنفر عبور کند. این‌جاست که باید رفت و آدم‌های بدون رویا را بغل کرد و برای بخت بدشان گریه کرد. عامل تنفر، در زندگی همه هست. فقط یک چیزی باید پیدا کرد که این حجم تنفر را تحمل‌پذیر کند. یا حتی برای مدتی فراموشش کند. مثل رابطه استند‌آپ کمدین و کارمندی یا خمیردندان و جای سوختگی. یک چیزی که عامل بیدار شدن هر روز صبح باشد. به‌جز زنگ نکره‌ی ساعت.

Advertisements

دویست و هشتاد و نه

یک نانوایی کار قشنگی کرده و به شکل رایگان نان می‌دهد دست مردم بی‌بضاعت. یک نوشته هم گذاشته دم نانوایی‌اش و همینی که گفتم را آن‌جا نوشته است. جمله اولش هم این‌طور شروع می‌شود که «اوضاع اخیر یکی از آزمایش‌های الهی است». بعد با خودم فکر کردم ما چند وقت است که نشسته‌ایم سر جلسه و مشغول دادن آزمون الهی هستیم؟ درست که فکر می‌کنم، کمی بعد از این‌که من به دنیا آمدم، آزمون شروع شد. البته فقط یک امتحان نبود. هزار امتحان پشت سرهم که سر هر کدامش با ته قبلی روشن می‌شود و اصولا هیچ زنگ تفریحی هم بین‌شان نیست. درست انگار که در هسته‌ی سازمان سنجش و آموزش کشور حیات‌مان شکل گرفته. کاری هم ندارند که از امتحان قبلی سرافراز بیرون آمدیم یا نه. انگار که فکر کنند بنیه‌مان ضعیف است، فقط ما را می‌گذارد توی بوته آزمایش. مثل چای کیسه‌ای، نخ‌مان را گرفته‌اند و فرو می‌کنند توی آب جوش و دوباره درمی‌آورند. هر چه هم می‌گوییم رنگ‌مان تمام شده و بی‌خیال شوید، کاری ندارند. یک مرز نازکی وجود دارد بین آزمون الهی و عذاب الهی. آن‌قدر نازک که الان درست نمی‌دانم به کدامشان مبتلا شده‌ایم. دارند امتحان‌مان می‌کنند؟ یا امتحان خرداد و شهریور را رد شده‌ایم و حالا وارد دوران عذاب شدیم؟ کی فارغ‌التحصیل می‌شویم؟ راه ترک تحصیل چیست؟ چطور غلط کردم خودمان را اثبات کنیم؟