چهارده

بدست فهیم

حواسم نبود که این مرد زل زده به من. لابد توی دلش می‌گوید عکس نگیر عکاس الدنگ. شاید هم دارد فکرهای دیگر می‌کند. مثلا چطور با یک رول دستمال کاغذی و یک جعبه‌ی خالی پلاستیکی و یک دریل می‌شود رفت خواستگاری یک زن دوچرخه سوار؟ یا لااقل از زن خواهش کند او را تا جایی برساند. روی همان میله‌ی سرد و سفت جلوی دوچرخه. حالا شاید هم توی راه یک جوری از او خواستگاری کرد.شاید هم دارد فکرهای بدتری می‌کند. نمی‌دانم.

‎حواسم نبود که این مرد زل زده به من. لابد توی دلش می‌گوید عکس نگیر عکاس الدنگ. شاید هم دارد فکرهای دیگر می‌کند. مثلا چطور با یک رول دستمال کاغذی و یک جعبه‌ی خالی پلاستیکی و یک دریل می‌شود رفت خواستگاری یک زن دوچرخه سوار؟ یا لااقل از زن خواهش کند او را تا جایی برساند. روی همان میله‌ی سرد و سفت جلوی دوچرخه. حالا شاید هم توی راه یک جوری از او خواستگاری کرد.شاید هم دارد فکرهای بدتری می‌کند. نمی‌دانم.‎
Advertisements